مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
دوبـاره آسـمان و آتـش و خاکـستر پرها خـدایا رحـم کـن بر بیگـناهی کـبوترها دوباره پای هیزم واشده در کوچه، یعنیکه مدینه جای أمـنی نیست بهر اکـثر درها هجوم بیهوا رسمی قدیمی هست دراین شهر! پـسرها غالـباً هـستند موروثـان مـادرها زمین و هر که بد کرده است انگاری که همدستند چرا که شدزمین خوردن نصیب هرچه بهترها گـذار پـای ابـراهـیم باز افـتاده در آتـش ولی ایندفعه بیرحمند و میسوزند آذرها چنان بیحرمتی کردند با پیر حـسینیها که شرم از گفتنش مانده برای اهل منبرها امامی بیأمامه، پابرهنه، بازهم خوبست که دراین روضه باقی ماند حرمتهای معجرها! بیابان، نیمه شب، مرکب، دویدن، آه آدم را بـیاد این میانـدازد: رقـیه، آبـله، سـرها برای پیر یا کودک خلاصه طاقتش سخت است به صورت بر زمین خوردن، و حتّی بر دلاورها |